خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
مهرسا
آرشیو وبلاگ
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
لینک دوستان
هر كسي هستي يه دفه قد بكش...
مجله اينترنتي خانواده سبز
تنها
شبهاي بي ستاره
وب نوشته ها
عکاسی با سرعت بالا
هواداران بارسلونا
يه مورچه بيگناه
dreams
ابتکار سبز
*رويای صدا*
سر گيجه
تهران فردا
نه!حرف نمی زنیم
آخرین مشکی پوش
ستاره من
الهه
ديوونه خونه
عادل فردوسی پور
جوراب نت
گالری عکس های سوسانو
گروه بچه های نود
یادگیری زبان ایتالیایی
مازيار ناظمی
مهدی دهقان
حریر
چلچراغ
انديشه آزاد
وبلاگ من (حمید محمدی)
استقلال سروره پرسپولیسه
مرجع خبری پرسپوليس
عطش من گواه آتش توست
ضامن آهو
به نام نامی او
عشق کاراته
دخترا سيـــــــــــــــــــــب گلابن!
علی زندی فر
دورتموند سلطان قدیمی فوتبال اروپا
زندگی چون پیچکیست انتهایش میرسد سوی خدا
عشق جاوید
سیم خاردار
زندانی بند تنبان
آپلود عکس
علی هوشمند
آزاده بهرامی
یاس های رسوا
مهمانی من(منصور ضابطیان)
وبلاگ من
نیما دهقانی
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
لینک های روی اعصاب
کامران نجف زاده
محمد حسین رنجبران
آمار وبلاگ
لوگوی دوستان

آدم بعضی وقتها ممکنه یه چیزایی رو فراموش کنه...اون چیز ممکنه خیلی هم عزیز باشه ولی احتمال فراموشی هست البته این فراموشی میتونه دلایل بسیار متنوعی داشته باشه یکیش اینکه اوباما جایزه ی صلح نوبل ببره که خیلی خزه و آدم تا 14 روز بعد دپرس میشه که آخه چرا آدم به این...باید جایزه ببره؟!
بنده به سهم خودم از این خبط اظهار ندامت و پشیمانی و فحش و ناسزا و ببخشید و دیگه تکرار نمیشه و اینا میکنم... حالا اگه گفتین این،این که گفتم یعنی چه؟!
یا به عبارتی: هااا ای یعنی چه؟!
این= 17 مهر تولد 4 سالگی fer2cpoor "عشق من نود" ...واقعا ها...
عزیز دلم...وبلاگ گلم...تولدت مبارک!
باشد که 90 ساله شوی...
سلام...
همین اول کاری یکی از مشاهدات جالبم رو خدمتتون عرض کنم دور هم شاد بشیم!
چند روز پیش تو مسیر خارج از شهر یه صحنه ی بسیار بدیع دیدم...صحنه از این قرار بود که گروهی متشکل از ١٠-١٢ خر (!) به صورت بسیار مشعوفی حلقه زده بودن دور یه درخت...و سه نفر خر دیگه داشتن از درخت بالا میرفتن...آن سه خر که قصد بالا رفتن از درخت داشتن دستاشونو تا سم حلقه کرده بودن دور یکی از شاخه ی درخت و روی جفت پاهاشون از ناحیه ی سم ایستاده بودن و شدیدا هم احساس میکردن که همینطوری فشار بدن احتمالا با بالای درخت میرسن! بیچاره ها خر بودن دیگه چندان درکی از قوانین نیوتون و اینا نداشتن! فقط حیف شد چون سرعت ماشین به قدری زیاد بود که نتونستم ازشون عکس بگیرم...حیف!
عرض شود حال ندارم چیزای دیگه ای که این روزها دیدم و شنیدم براتون تعریف کنم فعلا با همین حال کنید + یه کم به نتیجه دربی و برنده دربی که تیم داوری بود و کثافت بودن اوباما از این لحاظ که بی شرف مالیات مردمو خرج کارای خزی مثل المپیک و اینا میکنه فکر کنید بلکه فرجی حاصل شود!
تا بعد...
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸ - مهرسا
این روزها ورد زبونم اینه:
ای کاش یاس می مرد / همچین روزی نبود!
خیلی هم علاقمندم با صدای مهران مدیری بگم اش(تو مرد هزار چهره ٢- اونجایی که میگه ای خاک بر سر من که اتلتیکو مادرید و بارسلونا رو ول کردم اومدم اینجا...ای خاک بر سر من!)...
کلا این روزها یه قسمتی از مغزم خیلی فعال شده...همون قسمتش که مربوط به نوع خاصی از احساسات و ادراکاته.مثلا همین لحظه حس خود شبیه موریانه بینی دارم. و هی یه چیزی میاد تو ذهنم و نمیاد...اون تیکه ایش که میاد اینه : تو هم بیا مرا بزن/مرا بکش/مرا که موریانه بوده ام به چشم تو ... بقیه اش نمیاد! فکر کنم شعرش مال علی هوشمند باشه...
کلا خیلی داره خوش میگذره!
سلام...
یه شاعری بود یه روزی (خدابیامرز) گفت:
"صدای تو مرا دوباره برد...به کوچه های تنگ پابرهنگی......."
میخواستم بخوابم اما یهو این پستت منو برد به دو سه سال پیش ...یادته؟! همون روزا که شلوار خوشگلت پاره شده بود...پشت ترک موتور نشستی طرف گفت بگی بکن تو گوشت...همون روزا که واسه یه بنده خدایی خدابیامرز میگفتن...اون وقتا که روزی ٧-٨ مرتبه یکی بود که بهت سر میزد...اون موقعی که گودرزی به خانم منشی گفت بگین از فردا دیگه نیاد که گفتی "ر"رو برداریم با خیال راحت جاش "ت"بذاریم...خاله مریم...رکسانا که خدا لعنتش کنه(تو میگفتی!) اون وقتایی که رو دیوار اتاق تو بود یا احسان یا محمد نمیدونم عکس چه گوارا بود با یه سیگاری تو دهنش که مامانت میگفت درش بیار! اون موقع ای که هر روز صبح با یه پارچ آب یخ بیدار میشدی...که تو قندون تو قفسه پول بود و تو برنداشته بودی! اون روزا که دلت به اندازه ی یه ابر گرفته بود...یه بار هم یه جوری شدن منو کشف کردی(خودم گفته بودم...دیگر نه مثل پیش) یا اون روزی که رفته بودی مسافرت کلیه هات پرکار شده بود...تا حالا شده حس کنی قلبت داره اشک میریزه؟! البته از چشمم هم ریخت...دو سه قطره که زیادت هم هست! میگن آدما وقتی دارن می میرن زندگیشون مثل یه صحنه از جلوشون رد میشه و می بیننش.دو سه سال در عرض چند ثانیه از جلو چشمم رد شد ولی من هنوز زنده ام...تو چطور؟!
پيام هاي ديگران () link شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۸ - مهرسا
بنگر جوانه ها را،آن ارجمندها را
کان تار و پود چرکین باغ عقیم دیروز
اینک جوانه آورد.
بنگر به نسترن ها بر شانه های دیوار
خواب بنفشگان را با نغمه ای درآمیز
و اشراق صبحدم را،در شعر جویباران،
از بودن و سرودن
تفسیری آشنا کن.
بیداری زمان را،با من بخوان به فریاد
ور مرد خواب خفتی
" رو سر بنه به بالین،تنها مرا رها کن!"
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ - مهرسا
مرا
به مجلس تنفیذ
فراخوانده بودند
چرا
سر از مجلس ترحیم
درآورده ام!

***

***

***

پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸ - مهرسا



